شیطان شناسی

یا بَنِي آدَم أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطان إِنَّهُ لَكُمْ عَدُو مُبِين‏ ‏

سوال : آیا شیطانی که شیطان پرستان معرفی می کنند( با قدرت هایی که برای شیطان ذکر می کنند و او را یک فرشته می دانند) دقیقا مورد تایید قران است؟

پاسخ:
اين مطلب که شیطان گرایان ادعا می کنند ـ که البته در کتب مقدس یهود و مسیحیت هم به آن اشاره شده است ـ و معتقدند که شيطان از ملائكه بود، به هیچ عنوان مورد تایید آخرین کتاب آسمانی نیست و برخلاف نص قرآن است. قران مي فرمايد: "«كان من الجن ففسق عن امر ربه»" شیطان از جن بود ، پس از امر خداوند سرپیچی کرد.( سوره كهف ،آيه 50). تعبیر دقیق تر در مورد جایگاه شیطان قبل از خلقت آدم در میان ملائکه، این است که او در صف ملائكه بود، نه ازجنس ملائكه. قرآن مي گويد: «كان من الجن». از طرف دیگر راجع به اصل خلقت شيطان تصریح نموده كه از آتش آفريده شده است،که اصل خلقت جن هم از آتش است.و این اشتراک در خلقت مورد تصریح قران است. وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ(خداوند جن را از آتش افرید. الرحمن / 15 ) در صورتي كه راجع به ملائكه چنین حرفي را ندارد. از طرف دیگر قران برای شیطان غیر از اعوان و انصار، ذریه هم ذکر می کند که حکایت گر نوعی زاد و ولد و تکثیر نسل است؛ اما در مورد ملائکه چنین موضوعی را ذکر نمی کند و نوعی ثبات و عدم تغییر را در عالم فرشتگان می پذیرد.
شيطان، آن طور كه قرآن معرفي مي كند، موجودي است كه از باطن بر انسان تسلط دارد، يعني به اصطلاح در طول اراده انسان هاست نه در عرض آن، يعني همين غرائز شهواني كه در انسان وجود دارد، زائد بر اين ها شيطان ابزاري ندارد و شيطان از همين ناحيه به انسان نفوذ می کند. به عبارت واضح تر، این طور نیست که برای دعوت آدمی به شر و فساد دو عامل وجود داشته باشد: يك عامل هواهاي نفسانی، يك عامل هم شيطان؛ بلکه همان گونه که ملائکه که انسان را به سوی امور خیر و نیکی دعوت می کنند عامل مجزایی به حساب نمی آیند بلکه در طول گرایشات متعالی وجود انسان اند و هم چنان که ملائكه يك عامل ثانوي در مقابل زمینه های درونی انسان نیستند؛ شيطان هم يك عامل ثانوي در مقابل الهامات شر نيست. چنان كه در حديث آمده است كه دل انسان دو گوش دارد، از گوش راست ملائکه مي آيد الهام خير مي كند و از گوش چپ شيطان مي آيد الهام شر مي كند.
از طرف دیگر نقش شیطان و هواهاي نفساني براي انسان فقط در حد «دعوت» است ، نه بيشتر. يعني راه تسلط شيطان همان راه هواهاي نفساني است و هواهاي نفساني هيچ وقت عامل اجبار كننده نيستند، چرا که انسان هميشه خود را در مقابل دو ميل مختلف مي بيند و در ميان اين دو ميل مختلف يك راه را انتخاب مي كند. بنابراین ، جنود شيطان همين هواهاي دروني و تمایلات نفسانی است. قرآن مي گويد: "«انه يريكم هو و قبيله»" (سوره اعراف ،آيه 27) شيطان و قبيله او شما را مي بينند.
قران از این نقش، برای شیطان به «تزیین» (زینت دادن) یاد می کند؛ عبارت «و زین لهم الشیطان»( انعام /43 ) همان رنگ و لعاب دادن به اموری است که مطلوب شیطان است.
قران به صراحت مي گويد: "«انما سلطانه علي الذين يتولونه»" ( نحل 100) شیطان بر افرادي كه سرپرستي او را پذيرفته اند، بر آن ها تسلط دارد. يعني افرادي كه با اراده خود شیطان را به زندگی راه داده اند و برایش جایی در نظر گرفته اند شیطان می تواند به زندگی ایشان وارد شود. در غیر این صورت شیطان راهی برای ورود به زندگی انسان ها ندارد. اما این که شیطان پرستان، شیطان را یک فرشته می دانند و برایش قدرت های شگرف قائلند از کتب تحریف شده یهود و مسیحیت گرفته شده است.چنان که در مکاشفه 13 یوحنا به چنین موجودی و نفوذش بین آدمیان اشاره شده است.
« و دیدم وحش دیگری را كه از زمین بالا می‌آید و دو شاخ مثل شاخهای بر‌ّه داشت و مانند اژدها تكلّم می‌نمود 12 و با تمام قدرتِ وحشِ نخست در حضور وی عمل میكند و زمین و سكنة آنرا بر این وا میدارد كه وحش نخست را كه از زخم مهلك شفا یافته بپرستند. 13 و معجزاتِ‌ عظیمه بعمل می‌آورد تا آتش را نیز از آسمان در حضور مردم به زمین فرود آور‌َد. 14 و ساكنان زمین را گمراه میكند به‌آن معجزاتی كه به وی داده شد كه آنها را در حضور وحش بنماید. و به ساكنان زمین میگوید كه صورتی را از آن وحش كه بعد از خوردنِ زخمِ شمشیر زیست نمود بسازند. 15 و به وی داده شد كه آن صورتِ وحش را روح بخشد تا كه صورت وحش سخن گوید و چنان كند كه هركه صورت وحش را پرستش نكند كشته گردد. 16 و همه را از كبیر و صغیر و دولتمند و فقیر و غلام و آزاد بر این وا میدارد كه بر دست راست یا بر پیشانی‌ خود نشانی گذارند. 17 و اینك هیچكس خرید و فروش نتواند كرد جز كسی كه نشان یعنی اسم یا عددِ‌ اسم وحش را داشته باشد. 18 در اینجا حكمت است. پس هركه فهم دارد عدد وحش را بشمارد زیرا كه عدد انسان است و عددش ششصد و شصت و شش است.» (مکاشفه 13 یوحنا )

نوشته شده در دوشنبه 1393/02/15ساعت 3:25 PM توسط علی قهرمانی| |
امام علی (ع) در خطبه هفتم نهج البلاغه مریدان شیطان را مذمت مى کند و می فرماید: شیطان را ملاک و پشتوانه زندگى خود گرفتند، او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرد، در درونشان لانه کرد و در دامنشان پرورش یافت، چشمشان در دیدن چشم شیطان و زبانشان در گفتن زبان شیطان شد، بر مرکب لغزش ها سوارشان کرد و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد، کارشان کار کسى است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده، و با زبان او به یاوه سرایى برخاسته است.

نوشته شده در دوشنبه 1393/02/15ساعت 3:19 PM توسط علی قهرمانی| |

دليل بنده براي حلال اعلام کردن خوردن گوشت جن اين است که أجنه در شکل شتر و چارپايان ظاهر مي شوند. بر همين اساس نماز خواندن در جايي که شتر وجود دارد نيز نماز خواندن جايز نيست زيرا محل تجمع عفريت ها است!

يک مفتي وهابي از کشور مصر با صدور فتوايي جديد، جنجالي تازه در جهان عرب به وجود آورده و نوک پيکان انتقادات را متوجه وهابي ها کرده است.

گفته مي شود اين مفتي وهابي که شيخ "محمد الزغبي" نام دارد، در فتواي جديد خود خوردن گوشت "جن" را حلال اعلام کرد.

اين مفتي وهابي با هدف اثبات ادعاي خود گفت: دليل بنده براي حلال اعلام کردن خوردن گوشت جن اين است که أجنه در شکل شتر و چارپايان ظاهر مي شوند. بر همين اساس نماز خواندن در جايي که شتر وجود دارد نيز نماز خواندن جايز نيست زيرا محل تجمع عفريت ها است!

اين چهره افراطي در ادامه افزود: خوردن گوشت شتر که جن زده باشد نيز جايز است زيرا به صورت هميشگي و دائمي درون بدن انسان يا حيوانات نمي ماند.

قابل ذکر است "محمد الزغبي" در ماه رمضان سال گذشته نيز در برنامه اي تلويزيوني که هر شب از يکي از شبکه هاي ماهواره اي پخش مي شد، مطالبي قابل توجه و عجيبي را مطرح مي کرد که چندين بار نيز موجب ايجاد جنجال شده بود. موضوع بحث وي در سخنراني هاي سال گذشته اش، مرگ و قبر بود.

 

نوشته شده در شنبه 1392/08/18ساعت 11:4 PM توسط علی قهرمانی| |
شیخ العرفاء، فقیه فقها، حضرت آیت الله العظمی بهجت فومنی (قدس الله نفسه الزّکیه) به مناسبتی فرمودند:

در انجیل برنابا  که اقرب اناجیل به صحت است ـ نوشته شده که حضرت عیسی(ع) برای ابلیس شفاعت کرد:

«خدایا این مدت ها عبادت تو را می کرد، تعلیمات می کرد، بیا از گناهانش بگذر»!



بااین که از زمان آدم تا زمان عیسی(ع) چه کارها، چه فسادها کرده بود. این چه نوری است که حتی به این هم ترحم کرد (که گفت): خدایا از تقصیراتش بگذر!(خداوند)

فرمود: بله، من حاضرم ببخشم، بیاید بگوید: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همین، بیاید بگوید: «اخطأت فارحمنی» بیاید این دو کلمه را بگوید.


حضرت عیسی(ع) خیلی خوشحال شد که کاری در عالم انجام داد، یک کاری که دیگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می*شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.

از همان راهی که داشت، شیطان را صدا زد، گفت: بیا، من برای تو بشارت آوردم! گفت: از این حرف ها زیاد است.

حضرت عیسی(ع) گفت: تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می کنی، حریص می شوی کار را بفهمی.

گفت: من به تو می گویم اعتنا به این حرف ها نداشته باش، از این حرف ها زیاد است.

گفت: تو خبر نداری (خداوند) می خواهد تمام این مفاسد با دو کلمه خلاص شود.

گفت: بگو ببینم چه بوده است... گفت: اینکه تو بیایی و در محضر الهی بگویی:

خدایا! أخطأت فارحمنی، من اشتباه کردم، تو ببخش.


ببینید چقدر ما به خودمان ظلم می کنیم که به سوی خدا نمی رویم، به سوی چه کسی می رویم؟

آخرش افتادن میان چاه است، آخرش پشیمانی است؛ خوب چیزی که می دانی آخرش پشیمانی است، حالا دیگر نرو
.




شیطان گفت: نه، او باید بیاید و بگوید من اشتباه کردم! تو ببخش! چرا! به جهت این که لشکر من از او زیادتر است! آن ملائکه ای که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند!

شیاطین هم لشکر من هستند، آن اجنه ای هم که ایمان به خدا نیاوردند، لشکر من هستند، تمام بت پرست های بشر، لشکر من هستند!

شیطان به زیادتی لشکر در روز قیامت می خواهد مغرور شود! آنجا جای زیادتی و کمی نیست.


هر چقدر زیاد باشد جهنم می گوید: «هل من مزید» (سوره مبارکه ق، آیه شریفه 30).


آن وقت شیطان می خواهی با زیادتی لشکر کار بکنی! بله، لشکر تو زیاد است، (اما) جهنم جایشان می شود،

جهنم نمی گوید: اتاق نداریم جهنم می گوید: هرچقدر هست بیاورید، «هل من مزید»، یعنی این که بیاورید، هرچه زیادتر بیاورید، جا داریم!

حضرت عیسی(ع) گفت: برو ملعون! نتوانستم برای تو هم کاری بکنم. تو می گویی:
خدا باید بیاید من او را ببخشم!


بارالها؛ تمام گناهان گذشته ، حال و آيندۀ ما را به بزرگي خويش ببخش و بيامرز

نوشته شده در چهارشنبه 1392/01/21ساعت 1:15 PM توسط علی قهرمانی| |
روزى پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله از راهى عبور مى ‏كرد. در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده‏اى؟ گفت: يا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى ‏برم و در زحمت‏ بسيار هستم. پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟ گفت: يا رسول ‏الله،امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم .اولا اين كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى ‏كنند. دوم اين كه با هم مصافحه -دست دادن- مى ‏كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند«ان‏ شاء الله» مى ‏گويند ، چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار ازگناهان مى ‏كنند ، پنجم اين كه تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏ فرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم‏» مى‏ گويند.

نوشته شده در چهارشنبه 1392/01/21ساعت 1:11 PM توسط علی قهرمانی| |